ای عزیز، تو خود هنوز دل خود را ندیدهu202cای جان را کی دیده باشی؟ و چون جان را ندیده باشی خدا را چگونه دیده باشی؟ چون وقت باشد تو را در عالم الرحمن علم القرآن آرند و جمله اسرار الهی در دایره باء بسم الله و یا در میم بسم الله به تو نمایند پس علم بالقلم علم الإنسان مالم یعلم، معلم تو شود. این همه در دل تو منقش شود. دل تو لوح محفوظ شود بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ تو را خود گوید آنچه با روح الامین گفت پس قطرهu202cای از علم لدنی در دهان دل تو چکانند که علم اولین و آخرین بر تو روشن و پیدا گردد... دریغا نمیu202c دانم که چه فهم خواهی کردن ...عینالقضات همدانیتمهیدات + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ ساعت 15:8 توسط بانوی عشق | ۴۳۰...
پیش از اینَت بیش ازین اندیشهٔ عُشّاق بودمهرورزیّ تو، با ما ، شُهره ی آفاق بودیاد باد آن صحبتِ شبها که با نوشین لبانبحث سِرِّ عشق و ذکر حلقهٔ عُشّاق بودپیش از این کاین سقفِ سبز و طاق مینا بَرکِشندمَنظر چشم مرا ابرویِ جانان طاق بوداز دم صبحِ ازل تا آخر شام ابددوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بودسایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بودحُسن مَه رویان مجلس گر چه دل میبُرد و دینبحث ما در لطفِ طبع و خوبی اخلاق بودبر در شاهم گدایی نکتهای در کار کردگفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بودرشتهٔ تسبیح اگر بُگْسست معذورم بداردستم اندر دامن ساقیّ سیمین ساق بوددر شب قدر ار صبوحی کردهام، عیبم مکنسرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بودشعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلددفتر نسرین و گل را زینتِ اوراق بودحضرت حافظ + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 20:51 توسط بانوی عشق | ۴۳۰...